یه دوست چینی داشتم ! مریض شد براى عیادتش رفتم بیمارستان کنار تختش واسادم … دوست چینیم بهم گفت : چینگ چونگ چَن چووون… جون داد بدبخت…!!! براى ترجمه این جمله رفتم چین… اونجا از یه مرد چینی معنیش رو پرسیدم اون مرد چینی بهم گفت : پاتو از رو شیلنگ اکسیژن وردار کصافطططط دﺧﺘﺮﻩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘم ، ﮔﻔﺖ ﺳﻼﻡ و ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ! چرا وقتی کنترل گم میشه همه فک میکنن زیر منه؟؟؟؟ هی میگن پاشوو.... فــک مــیــکــنـﮯ خــعـلـﮯ گــنــده ای؟؟ کرگدن زورش به همه می رسه میتونه سلطان جنگل بشه،هیکلشم خوبه ولی خستست میفهمی؟؟؟؟ اعتراف میکنم اولین بار که تو عمرم تقلب کردم سال اول ابتدایی سر امتحان ریاضی بود : من یه بار تو اینترنت داشتم می گشتم فولادی ترین اراده رو کسی داره که برای حفظ سلامتیش به موقع از پای فیس بوک بلند بشه و بره دسشویی …
نظرات شما عزیزان:
ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺷﻤﺎﺭﻣﻮ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﻟﻄﻔﺎ …
۵ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ : ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﯼ ؟
۷ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : الو ؟
۹ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﺩﺍﺩﺍﺷﻢ ﻻﺗﻪ ﻫﺎ میگم ﺑﮑﺸﺘﺖ !
۱۱ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺑﻌﺪ : ﮐﺜﺎﻓﻄططط !
من :|
داداش لات :|
ایرانسل :|
هیچکس تنها نیست :|
نه اینجوری نه کامل پاشووو...
نیس دیگه آقاجون باشه احساس میکنم دیگه !!!
فــوقــش 2بـار ســیــفــونــو مــیــکــشــم
والا D:
حوصله نداره!خخخخ
پیس پیس (من خطاب به جلوییم)
گردی عدد 9 سمت چپشه یا راستش ؟
جلوییم : چپ...
من : چپ کدوم طرفه ؟
بابام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم
اگه بدونید چه قابلیت هایی که نداره این ویندوز
این آدم به جایی رسیده که لذتهای دنیا براش تموم شدست !
نه به خاطر لذت بوسه و هم آغوشی…
به خاطر تمرکز ذهن روی یک نفر عاشق شوید…
وفاداری لذت دارد…
همانقدر که زن را باید فهمید …
مرد را هم باید درک کرد …
همانقدر که زن “بودن” میخواهد …
مرد هم “اطمینان” میخواهد …
همانقدر که باید قربان صدقه ی روی بی آرایش زن رفت …
باید فدای خستگی های مرد هم شد …
همانقدر که باید بی حوصلگی های زن را طاقت آورد …
کلافگی های مرد را هم باید فهمید …
خلاصه “مرد” و “زن” ندارد …
به نقطه ی “مــا” شدن که رسیدی …
بهترین باش برایش …
بگذار حس کند هیچکس به اندازه تو درکش نمیکند.
گفتیم با کی ؟؟
گفتند با تیم دنیا
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت آغاز بازی رو زدن . فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد
ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیاز ها برابر بود
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت :
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن
گفتم آخه چطوری ؟؟؟
بازم خندید و گفت : خیلی ساده . فقط پاس بده به من ، باقیش بامن.
خوب بودن
♥ یک شنبه 10 اسفند 1393